اخبار برگزیده

خودنمایی یا نوازش طلبی و دیده شدن

1.کارم که تمام شد یکسره رفتم آرایشگاه و بعدش هم خانه. با سر و کله پر از مو درجا نشستم سر لبتاپ. همسرم گفت: پاشو بیا این گوشتها را خرد کن. نشنیدم. بعد از چند دقیقه گفت: مگه داری چکار میکنی؟ سرم را بالا آوردم و به طنز گفتم: دارم خودنمایی میکنم؟ شعرم را میگذارم در صفحه ام و نوشته وبلاگم را آماده میکنم که بگذارم روی دیوار شخصی ام. یعنی حق ندارم یک روز در ماه خودنمایی کنم؟!

با خنده گفت: خوبه خوبه! خودنمایی ات که تمام شد پاشو دوش بگیر و بعد بلند شو اینها را خرد کن!

۲.یادم می  آید چند سال پیش با خانواده ای که سال به سال هم نمی بینیم شان، در یک میهمانی دعوت بودیم. در میان صحبت خانمش رو کرد به همسرم و پرسید عوض نشدم؟

همسرم هم نگاه کرد و گفت: نه.. چطور؟

ـ هیچی.

چند دقیقه بعد دوباره پرسید: جدی عوض نشده ام؟

ـ باز جواب نه بود!! این سوال و این جواب چند بار رد و بدل شد. بعد از میهمانی در مسیر برگشت گفتم: چی بود این بنده خدا هی میپرسید عوض نشده ام و تو نمیفهمیدی؟

خیلی راحت گفت: می فهمیدم ولی تجاهل کردم. بینی اش را عمل کرده بود. مبارکش باشد، اما دلیل ندارد این را تابلو کند بزند روی پیشانی اش!!!

از خنده دقیقه ای روده بر شدم. حقیقتش عالم زنها را نمی شناسم. البته میگویند فروید هم بعد از ۴۰ سال تحقیق روانشناختی به همین امر اعتراف کرد. خنده ام که تمام شد در فکر فرو رفتم و دم در خانه به همسرم یک جمله گفتم: کاش به رویش می آوردی و میگفتی قشنگ شده!

امروز میخواهم کوتاه در مورد خودنمایی بنویسم آن هم در مفهومی وسیع. این دو داستانک شاید رهزن باشد. می دانم که فرق است میان ارایه خود و ارایه یک اثر هنری یا علمی. اما میخواهم به همه اینها از یک عینک نگاه کنم، با عنوان خودنمایی. از منظر روانشناسی همه اینها نوعی «نوازش طلبی» است. حسی انسانی که همه مان به آن نیازمندیم و البته نوازش فقط جسمی نیست. همین دیده شدنها، عمیق ترینِ نوازش هاست. مهم آنکه یکی از خوشایندترین نوازش ها، تصور دیده شدن و تحسین شدن است. اینکه پیش خودمان تصور می کنیم که امشب در فلان مجلس همه یک جور دیگر به من نگاه د و بعد کلی حال میکنیم از این تصور که فلان گروه و بهمان با خودشان میگویند: چه پولدار است! چه خوش تیپ است! چه زیباست! چه باسواد است و.... و چه بسا هیچ کدام از این تصورها درست نباشد و به قول ابوسعید ابوالخیرعارف بزرگ ایرانی هیچپروای دیدن تو را نداشته باشد. اما ما موجودات کوچک با همین تصورات عشق میکنیم و به همین نوازش ها یا با همین تصور نوازش ها دلخوشیم. زن و مرد و پیر و جوان هم ندارد، همه از یک کرباسیم.

اصولا اگزیستانسیالیست ها می گفتند:انسانها تمام کارهایشان یا برای ثروت است یا بهره اجتماعی اعم از قدرت و شهرت یا لذت جسمی. این ذات انسانی ماست و حالا میخواهد چندش آور باشد، میخواهد ترحم انگیز. ما همینیم.

یکی از نویسندگان معاصر چند روز پیش در کانالش متنی گذاشت و بعد از کلی مقدمه، خودش را خفه کرده بود تا یک کلمه بگوید که: «دو تا رمانم چاپ شده و اگری عارش نمی آید و حوصله تان کشید و حال کردید وووووو.. بخوانید و نظر بدهید که خوانده شدن و تشویق بهترین بهانه و هدیه برای یک نویسنده است».

واقعا چرا بعضی مان این قدر سختمان است که خودمان و حتی هنرمان را نشان دهیم؟ و چرا بعضی مان این قدر رو و بی پیرایه خودنمایی میکنیم و پز میدهیم؟ حتی به چیزهایی که بسیاری بی ارزش می انگارند مثل عمل بینی؟ شما چه؟ تا به حال به این موضوع فکر کردید؟ یقینا شما هم خودنمایی میکنید. یعنی همه مان این کار را می کنیم. اما به این خودآگاهی رسیده اید که کدام خودنمایی خوب بود و کدام ناپسند؟ هیچ وقت به واکاوی خودتان پرداخته اید؟ اصلا مگر میشود خودنمایی نکرد؟ حالا یکی با پول یکی با علم، دیگری با زیبایی آن یکی با عمل بینی، یکی با ماشین یکی با مهمانی تجملاتی. کدام مان هیچ یک از این کارها را نکرده ایم؟ البته گفتم کم و زیاد دارد. پسند و ناپسند دارد اما انسان بی خودنمایی ندیده ام.. یا اگر دیده باشم بسیار اندک اند.

. بعدا در نوشتاری دیگر خواهم نوشت که کدام خودنمایی ناپسند است و کدام ناپسند؟ و معیار چیست؟ اما مرکز این نوشتارم بر این است که چگونه این بروز دیگران را قضاوت کنیم.

در بیشتر آموزه های عرفانی شرقی بیشتر توصیه میشود که با این خودنمایی مبارزه کنید. چرا که این خودنمایی نتیجه منیت و انانیت است که سالک باید آن را خاموش کند. نمی خواهم به بحث تخصصی عرفانی وارد شوم اما می دانم که در هویت ایرانی ما این مذاق عرفانی بی مایه نیست.

من سالها با خودم جنگیده ام و امروز هیچ اصراری ندارم این نیاز انسانی را انکار کنم. مینویسم و با دیگران شریک میشوم و با صدای بلند اعتراف میکنم از اینکه خوانده شوم و حس کنم دیده شده ام و فایده ای یا لذتی رسانده ام و یا آگاهی داده ام، حس خوبی پیدا می کنم. واقعا نمیدانم. شاید حس اشتباهی باشد.

کسی می گفت: اینها یک نوع گدایی لایک است. پرسیدم: فرق فلانی که کتاب چاپ میکند و آنی که فیلم می سازد با آن که کانال میزند و وبلاگ چه فرقی دارد. همه دارند به نوعی خودشان را به رخ میکشند و عرضه میکنند. فقط بعضی از این مسیرها مثل نشر کتاب و چاپیدن در روزنامه و نشان در سینما در جهان امروز رواج یافته و پذیرفته شده و راههای دیگر هنوز تازه اند و اینقدر پذیرفته نشده اند. البته ممکن استی هم مثل من ادعا کند که هدف اصلی ام طلب نوازش نیست و هدفم مفید بودن است و از این قبیل حرفها، اما اگری بگوید من از نوازش دیگران هیچ خوشم نمی آید یا هیچ حسی نمیگیرم، کمی عجیب است. یا از عرفای بزرگ است یا بیماری روانی دارد. به هر حال نرمال نیست.

ملامتیه گروهی از صوفیان بودند که دست به کارهای ظاهرا زشت میزدند تا مردم شماتت شان کنند و مورد ملامت قرار بگیرند. به همین خاطر هم معروف شدند به ملامتیه. حافظ هم در خیلی از غزلهایش به این جریان اشاره میکند:

وفا کنیم و ملامت کشیم وخوش باشیم                که در طریقت ما کافری است رنجیدن

اما در این میان عرفایی هم آمدند و آنها را مورد نقد قرار د که اصرار بر ملامت شدن شما خودش یک منیت نهفته دارد. شما میخواهید مورد ملامت قرار بگیرید که دچار غرور نشوید و به دام منیت نیفتید. اما یادتان رفته که همه اینها برای آن است که به خدا برسیم. همین که خودتان را در معرض ملامت مردم قرار میدهید یعنی هنوز نظر مردم برایتان مهم است.

این روزها گاهی فکر میکنم اصرار بر دیده نشدن یا به زبان طنز این «خودشیک پنداری» که شان خودمان را اَجَلّ از تحسین دیگران بدانیم، غروری نهفته در خودش دارد. اگر خشونت یعنی مقابله با یک حرکت طبیعی، آیا انکار این حس انسانی و طبیعی، خشونتی را در خود ننهفته است؟

نسل جوان و به اصطلاح دهه هفتاد و هشتادی ها بسیار راحت با این نیاز انسانی شان روبرو شده اند و دم به دقیقه خواننده بیرون میدهند و واقعا نمیشود انکار کرد که بعضی شان دچار توهم اند. من نمیگویم هری دم به دقیقه از سگش، از کلاهش از ماشینش، از سوتینش و....عبگذارد و به بطالت دامن بزند. اما حرفم بر سر قضاوتی است که از بیرون میکنیم. چه در مورد دیگران و چه در مورد خودمان. واقعا قضاوتش از بیرون سخت است. یادم می آید اولین باری که یکی از متنهایم را در گروه های مجازی منتشر کردم و زیرش نوشتم مهدی رضویبی هیچ پسوند و پیشوند یکی از دوستان نوشت: تف به ریا!

این از همان قضاوتها بود که ما هم ممکن است در دامش بیفتیم و دیگران را پیشداوری کنیم. در حالی که مرز میان چیزها بسیار باریک است و دیریاب. مرز میان خودنمایی منفی یا همان پز با احترام به یک حس انسانیخودنمایی مثبت بسیار باریک است. شاید در متنی دیگر در این باره نوشتم اما هر چه هست تشخیصش بسیار سخت است و داوری درباره اش بسیار سخت تر. به همین خاطر مدت هاست در حال تمرینم که انسانها را ببینم و راحت تحسین شان کنم. اگر ببینمی مینویسد یا می سراید و میخواند و با من در میان میگذارد، در تمرینم که راحت حسم را بروز دهم. اگر خوشم بیاید، بی پیرایه تشویق میکنم و البته اگر خوشم نیاید با صداقتی گزنده نقد میکنم. البته این رک گویی شاید کمی به اصلاح نیاز داشته باشد. به هر حال به هنرش، خلاقیتش و حتی نیازش به اینکه بشنود زیباست یا خوب پوشیده و.. احترام میگذارم. گاهی حتی ابراز نظر ن ریشه در غرور و حسد دارد، اما صرفنظر از این جنبه گمان میبرم بروز بی پیرایه احساسات و حتی نیازهای انسانی­مان به حقیقت وجودی مان نزدیکتر است.

نظر شما چیست؟

 

 

راستی تا یادم نرفته یک خودنمایی کنم و بروم. هفته قبل تمرین کردم که دایم از خودم تعریف کنم و مثلانی بشوم که خودنمایی شان حس بدی میداد تا شاید بهتر بفهمم شان. فقط یکی از نتایجش را با شما در میان بگذارم و خلاص: این روزها با آگاهی بیشتر تمرین می کنم با ترسم از قضاوت شدن روبرو شوم و نوشته هایم را همرسانی کنم. باور کنید کار سختی است!

 


خودنمایی یا نوازش طلبی و دیده شدن

خودنمایی یا نوازش طلبی و دیده شدن

خودنمایی یا نوازش طلبی و دیده شدن

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها