اخبار برگزیده

کوروش یا اربعین حسینی؟ مساله این است!؟

مدتهاست گسل میان ملت و دولت یا به عبارتی شکاف میان مردم و حکومت دغدغه تحلیلگران است. بسیاری هم ابراز نگرانی میکنند و چه بسا نگرانی شان نیز به حق باشد. حالا رسانه، هی کورکور بر طبل خودش بکوبد، اما هر عاقلی که کمی از نگاه کلان برخوردار باشد میداند که این شکاف دامن خود رسانه را نیز گرفته است و قویترین روزن اثرگذاری فرهنگی حکومت، در پشت شیشه تارِ شعارهایِ هجوآمیزی چون «رسانه میلی» پنهان شده است. با این مقدمه شروع کردم اما اصلا قصد ندارم به این مسایل سیاسی بپردازم.

دغدغه ام جای دیگری است که از قضا در حال حاضر راه حلی هم ندارم. شاید از جنس درددل باشد که البته خیلی اهلش نیستم. فقط مینویسمش؛ چه باورم این است نیمی از پاسخ و راه حل در شناخت مساله است. مینویسمش به امید اینکه مساله را ولو مبهم شناخته باشم؛ آن هم شکاف مردم با مردم است. گسل میان ملت با ملت. البته این هم مطلب جدیدی نیست اما تبلور پررنگش را در کشورمان، بیشتر در مباحث اقتصادی و اختلاف طبقاتی و مرده ریگِ اندیشه های کمونیستی بیان می کنند، یا در جنگهای سیاسی بین اصولگرایی و اصلاح طلبی می بینیم. مثل اختلاف طرفداران احمدی نژاد با مخالفینش، یا اختلافات طرفداران خاتمی و رهبری و از این دست.

اما چیزی که مرا بیجا یا به جا نگران کرد، بروز شکاف میان ملیت و دین در بین مردم است که هر چند آن هم قرن ها سابقه داشته، اما این بار برایم هول انگیز جلوه کرد. چرا که ماجرا به سطوح سیاسی منحصر نشده و گریبان عناصر هویتی مان را گرفته است. خصوصا وقتی با یکی از نزدیکانم صحبت میکردم و دیدم او هم دچار این نگرانی شده است.

همواره بر دیوارهای مجازی که دارمشان، در بسیاری از مناسبتهای مذهبی و ملی ـ به تبع وظیفه رسانه ـ گذاره هایی را به اشتراک میگذارم. حالا چه بعثت رسول باشد و چه بزرگداشت مولانا. چه عاشورای حسینی باشد و چه بزرگداشت کورش. تک و توک پیش می آمد غیرمذهبیها از گذاره های مذهبی، خوششان نمی آمد و در ایسنتاگرام یا وبلاگ یا فیسبوک یا.. پیام میفرستادند و اعلام نیتی مید.. اما بسامد بالایی نداشت و میشد از کنارش گذشت.. اما امسال با یک گسل روبرو شدم یا به عبارت دقیقتر چشمانم به این گسل باز شد. بگذارید ملموستر سخن بگویم:

حیرتم آنجا کلید خورد که دانشجویانم دیدند اگر برای رفتن به کربلا در اربعین، غیبت کنند و از قضا من آن روز حضور و غیاب کنم، برایشان غیبت خواهم زد. اعتراض د که: ما برای اربعین به کربلا میرویم! و چپ چپ نگاه د که شمایی که مثلا قرآن پژوهی چرا؟؟

شخصا خیلی در قید و بند حضور و غیاب نیستم اما با تعجب و در عین حال با آرامش، پرسیدم: مگر قرار بوده هری اربعین میرود کربلا، حاضری بخورد؟ چنین بخشنامه ای داریم؟ نصف کلاس میخواهید بروید کربلا؟؟ انشا الله همه راستگویید، اما مگر چنین قانونی داریم؟ مگر امر واجبی است یا آیه ای نازل شده که انتظار دارید غیبت هم نخورید. خوب بروید از غیبت های موجهتان استفاده کنید، من را هم دعا کنید. اما اتفاقا منی که قرآن پژوهم خیلی نمی فهمم. قرآن میگوید: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون یعنی انسان را نیاف مگر برای اینکه مرا بپرستند. روایتی منقول است از امام حسین ع در تفسیر این آیه که : او لیعرفون... یعنی عبادت را تفسیر د به شناخت!!! این علم مگر غیر از مقدمه ای برای معرفت و شناخت است؟!

بگذریم..این یک روی سکه بود که با آن روبرو شدم. روی دیگر سکه آنجا بود که در ۷ آبان اخبار پاسارگاد را شنیدم. نهادهای قدرت به شکلی  معنادار از پیش طراحی کرده بودند که همین یک روز که به پاسداشت کوروش برگزار میشود و نماد ملیت ایرانی است و نشان عشق ایرانی به هویت تاریخی اش را با مانعی جدی روبرو کنند. حالا به اینکه چرا یک پدیده ساده که میتواند منشا آثار خوب باشد، را بحرانی میکنند و الکی الکی تورم روانی و اجتماعی ایجاد میکنند، کاری ندارم؛ اما آنجایش برایم حیرت افزا بود که وقتی به شکلی بسیار مودبانه و بسیار آرام و کوتاه و گذرا، در صفحه ابیاتی از شاهنامه گذاشتیم و کوتاه درباره دیدگاه علمای بزرگ اسلام مانند علامه طباطبایی صاحب المیزان درباره این مرد نوشتیم، کلی آدم زیر آن گذارهپست و در صفحه شخصی آمدند و پیام د که اینها خرافات است! کوروشِ کی؟ کشکِ چی؟؟؟

خلاصه ناگهان دیدم از خاک امثال ناصر پورپیرار، که اهالی تاریخ میشناسندش، هزار نوگل نوشکفته سربرآورده که به انکار همه تاریخ ایران باستان برخاسته اند و جالب اینکه بسیاریشان ظاهرا مذهبی هم نبودند و اتفاقا با تریپ و زبان علمی پیش آمده بودند. البته متخصص ایران باستان نیستم اما از آنجایی که بخشی از دوران تحصیلم را در شیراز بوده ام و از همان دوران با علاقه مباحث ایران شناسی را دنبال کرده ام و سالهاست دوستان صمیمی بسیاری در عرصه باستانشناسی دارم که در سطوح بالای باستانشناسی و تاریخ ایران باستان فعالند، هیچ گاه با این عرصه و مطالعات جدیدش غریب نبوده ام. با شاگردان برجسته استاد مجید ارفعی هم نشست و برخواستی دارم که همین ها کمابیش مرا در جریان مطالب جدید قرار میدهد. ضمن آنکه هماره سعیم بر آن بوده که از ملی گراییِ رمانتیک و توخالی برکنار باشم. همیشه هم گفته ام و نوشته ام ما ایرانیان مسلمانیم. ایرانی بودن افتخار ماست و اگر مذهبی باشیم اسلام دینی است که میتوان به آن فخر کرد. از جنگ با هرکدام گریزانم.. به نظرم چه آنهایی که با دو جلد خواندن از تاریخ طبری، به جان اسلام افتاده اند، گرفتار مدِ دین ستیزی شده اند و بر طبلی توخالی میکوبند، چه آنهایی که با دو مقاله تاریخی خواندن که جدیدا در نقد ایران باستان مد شده، گذشته ایران را انکار میکنند. تازه وقتی می بینی که نعره ِ مبلغ این مدِ ایران ستیزانهانی اند چون حسن عباسی و حسین روازاده و حامد زمانی و تتلوی بزرگ، حالت بدجور میگیرد. آن چنان که حتی منی که اصرار دارم محترمانه بنویسم، هرچه میخواهم درباره شان محترمانه سخن بگویم زبانم الکن میماند و اشمئزاز خودنمایی میکند. البته نباید نادیده گرفت مرد روشنفکر، فاضل و دوست داشتنی و اثرگذاری چون مصطفی ملکیان نیز بر این موج دامن زده است که از دقت استادانه و موقعیت سنجانه او بعید است!  

بروم سر اصل حرفم.. وقتی با این هجوم نظام مند به خودم مواجه شدم که صفحه کوچکی دارم با دایره اثرگذاری کوچک، شک برم داشت که این اتفاقی نیست؟ البته الان هم هیچ داده ای ندارم که بگویم دست استعمار است یا توطئه عرب یا غرب، یا کاسه زیر نیم کاسه است. چنین چیزی را هم نمی خواهم اثبات کنم. اما یک چیز برایم مشخص شد: اینکه به شکلی عجیب افتادن ملت به جان همدیگر کلید خورده است. به اختلافات سیاسی عادت کرده بودیم و البته وجود اختلاف و تکثر در سطحی معقول، نشان از تنوع و تکثر است و نشانه پیشرفت اجتماعی. اما این شکلی اش برایم غریب است.

هفته گذشته یکی از دانشجویانم با پیراهن مشکی برتن که به خاطر شب شهادت منسوب به حضرت رقیه پوشیده بود، با لب و لوچه ای کج که مثلا چه کار احمقانه ای است، پرسید: استاد! اینها چرا میرن پاسارگاد سر چارتا سنگ قبر کورش؟؟؟

گفتم: به همان دلیلی که تو به خاطر حضرت رقیه که بسیاری از مورخین در وجودش تردید دارند و بسیاری دیگر حضورش در کربلا انکار میکنند، ولی تو به عشقش مشکی به تن کرده ای و میخواهی با سربندش راهی کربلا شوی!

می خواهی بروی کربلا برو! زیارتت قبول، اما اگر نگذارند بروی چقدر ناراحت میشوی؟ حالا اگری کوروش را انسان بزرگی میداند و می خواهد یک روز در سال حرمتش را ارج بنهد ولی نمی گذارند، چرا ناراحت نمی شوی؟ او هم هم شهری توست. هم میهن توست! ؟

کلاس خیره شده بودند در دهانم. گفتم: بچه ها! برویم سر درس، اما بدانید اگر اسلام بخشی از هویت ماست ایرانی بودن هم هویت ماست. من روزها در بیرون از ایران با اعراب زندگی کرده ام. با اهالی مکه و مدینه. آنجا درس خوانده ام. حضرت محمد اول برای عرب فخر عربی است. اگر تاریخ را بخوانید می بینید آنها سالها به اینکه حضرت محمد از قبیله قریش بوده است مینازیدند! مسلمانیم بسیار خوب! اما هویت ایرانی تان رافراموش نکنید! با شناختن همین هویت بود که در قرون اوله ایرانیان بزرگترین خدمات علمی را به اسلام د.

برگردم سر نوشته خودم و سخنم را تمام کنم؛ حقیقتش این جریان علیه کوروش را در بین نخبگان هم دیدم. دیدم بسیاری نوشته اند که حالا تا کی به کورش بنازیم. بسیاری این را یک پز روشنفکری جدید دانسته بودند و نتیجه گیری شان یک بی اعتنایی به ایران بود. اینجا بود که حس کردم صدای ناهنجار آنهایی که صدایشان را در گلو می اندزاند، اثر کرده است. میفهمم حرفشان را! انکار نمیکنم که نازیدن صرف به تاریخ، حلال مشکلات نیست. اما در این کوران ایران ستیزی که از بیرون و درون در حال دریده شدنیم، این هم صدایی با عباسی ها و روازاده ها و تتلوها بیشتر پز روشنفکری مینماید. به نظر شما اینکه به جان عناصر هویتی مان بیفتیم عجیب نیست؟ به یکی از همین دوستانم که کمی به واکنش مردم به خلیج عربی گفتن ترامپ، منتقد بود و اتفاقا باستان شناس است، گفتم: قرار نیست همه متخصص ایران باستان باشند یا اسلام شناس و دین پژوه. همین شور ناشی از عناصر هویتی تا آنجا که به حماقت و خرافه نرسد خوب است و به این سخن باور دارم.

خلاصه کلام! واقعا نگران شدم که داریم چند تکه میشویم! نگران شدم و کابوس برم داشت که اگر امسال پاسارگاد را بستند و خیلی هامان تریپ تاریخ شناسی برداشتیم و دانسته و نادانسته همراه شدیم، سال دیگر نگویند: مردمِ ولایی، خودجوش آمده اند تا جلوی مردمی که میخواهند سر قبر کورش حاضر شوند را بگیرند! همان طوری که در کودتای ۲۸ مرداد، خودمان را به جان خودمان انداختند.

حس میکنم هویت چهل تکه ایرانی شاید مثل خرقه وصله وصله عارفان و صوفیانی است که قرنها بر تن مید و حالا این صوفی خودش را رها کرده و با غذاهای جورواجور و کورتون، چاق تر و چاق تر میشود و این تورم بیمارگونه، ناگزیر دارد این خرقه را میدرد. نمیدانم... شاید همه نگرانی ام بیخود باشد، اما دیدم یکی از نزدیکانم نیز هراسیده بود که داریم چه بلایی سر خودمان می آوریم؟! و حس کردم باید بنویسم. فقط همین.  شایدی بیاید بگوید اینقدرها هم ماجرا را بزرگ نکن! خبری نیست! باور کنید همین حرف هم خوشحالم میکند.


کوروش یا اربعین حسینی؟ مساله این است!؟

کوروش یا اربعین حسینی؟ مساله این است!؟

کوروش یا اربعین حسینی؟ مساله این است!؟

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها