اخبار برگزیده

نکاهی عجیب و غریب به دو بیت از حافظ

قبلا این نوشته را بر این دیوار نوشته بودم اما گویا بعد از خراب شدن سایت بلاگفا یادم رفته بوده دوباره بگذارمش.

علمای اسلامی در ذیل باب­های مختلفی که با عنوان علم فلان و علم بهمان در گرد قرآن برساخته‌اند، بابی دارند با عنوان «اعجاز قرآن». در این باب به انواع اعجاز می‌پردازند از قبیل اعجاز ادبی، اعجاز عددی،اعجاز تشریعی، معرفتی و...که البته شخصا بسیاری از آنها را نمی‌فهمم و ناشی از تعصبی زاینده می‌دانم و فکر می­کنم بیشترشان عجیب و غریب­اند تا نگاهی علمی و ساختارمند. البته اعجاز ادبی اعجازی است که همه صاحب­نظرانِ این عرصه بر آن اتفاق نظر دارند و به نظرمی‌رسد که این نوع اعجاز، نوع کاملی است و قابل تامل. از جمله مسائلی که در این باب مطرح می‌شود همان امر «تحدی» یا «مبارزه طلبی» است. من فارغ از هرگونه تعصب به شخصه به این مطلب باور دارم. اینکه کتابی مانند قرآن کتابی نیست کهی از عهده آوردنش برآید. اما وقتی پای تحقیق علمی در میان باشد باید همه چیز را دقیق بررسی کرد. از علمای اسلامی اگر بپرسید: برای اینکه به شکلی تجربی، تحدی قرآنی را ادراک کنیم باید چه کنیم؟ جواب مشخصی به شما نخواهند داد. یعنی اساسا به این سوال چندان نیندیشیده‌اند. تا کنون ندیده­ام که یکی از این بزرگواران بگوید: «من بین قرآن و مثلا متنبی یا هر شاعر عرب دیگر یا مثلا حافظ و مولانا مقایسه‌ای علمی کردم و برایم اثبات شد که قرآن همتا ندارد».

این را ازی نخواهید شنید، چه برسد به اینکه از او درباره معیارهای مقایسه، سخنی کارآمد بشنوید.

این مقدمه نسبتا طولانی را آوردم تا خیلی کوتاه به دو بیت از حافظ اشاره کنم که پس از سال­ها خواندن آن­ها، چندی پیش نظرم به نکته‌ای درباره آنها جلب شد که هر کدام چندین ساعت مرا به فکر فرو برد و در آن ساعات بارها از خودم پرسیدم که آیا آوردن این ظرافت‌ها در حد معجزه نیست؟؟ یا اینکه ما به دلیل تعلق خاطر بسیاری که به حافظ داریم، این نگاه­های نه چندان رایج را به اشعار حافظ تحمیل می­کنیم.مثل علمای قرآنی

حالا قضاوت و تصمیم با شما.. اما اگر اینها را بافته­های ذهن یک نفر ندانید و برای­شان در مباحث علمی بابی باز کنید، آیا می­توان گفت حافظ هم معجزه می­کرده است؟

بیت اول: این غزل حافظ را بارها خوانده­اید و شنیده­اید:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را                به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

و حتما این بیت معروف این غزل را هم بارها خواندید و شنیدید:

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم           که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

در نگاه اول می­توان گفت این بیت نوعی نگاه مداراجویانه و حتی توجیه کننده رفتار زلیخاست. یعنی حافظ به نوعی از زلیخا دفاع می‌کند. به این شیوه که اگر یوسف حُسن داشت شاید بتوانیم زلیخا را ملامت کنیم اما وقتی یوسف حسنی روزافزون دارد چه؟

جالب اینکه حافظ نمی‌گوید: عشق روزافزون...می­گوید: حسن روزافزون

یعنی زلیخا نیست که هر روز یوسف را زیباتر می‌یابد.. بلکه یوسف است که هر روز زیباتر جلوه می­کند.پدیده، نه پدیدار مثل اینکه می­خواهد بگوید هری جای زلیخا بود با زیبایی روزافزون یوسف بالاخره یک جا کم می­آورد.

اما نکته­ای که برایم عجیب‌ بود و می­خواهم با شما در میان بگذارم معنایی است که در دل واژه «یوسف» خوابیده است و دکتر هادی شاهنامه پژوه معاصر نظرم را به آن جلب کرد و دانستنش باعث شد که مو بر تن من قیام کند.

ظاهرا «یوسف» در زبان‌های دیگر با شکل‌های «ژوزف، جوزف، یوزیپ» و.. وارد شده است و به ظاهر ریشه‌ای عبری دارد. از لحاظ اتیمولوژیکریشه شناسانه یکی از معانی «ژوزف» یا همان «یوسف» باکمی تسامح «روزافزون» است.

حالا مصراع را بخوانیم.

من از آن حسن «روزافزون» که «یوسف» داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

حالا به نظر شما حافظ عبری می­دانسته یا خیر؟ آیا این نکته خودآگاه بوده است یا ناخودآگاه؟ و آیا در هر دو صورت این نکته، اعجاب انگیز و اعجازگون نیست؟؟

بیت دوم: بیت دیگری که می­خواهم نظرتان را به آن جلب کنم بیتی است از این غزل:

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم            سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم

و بیت مورد نظرم این است:

می­کشیم از قدح لاله شرابی موهوم                چشم بد دور که بی باده و می مدهوشیم

همان طور که همان اول گفتم ممکن است این نگاه کمی برای­تان عجیب باشد اما اگر بگویم دکتر سیروس شمیسا بر این بیت دست می­گذارند و این نکته را برجسته می­کنند، می­توانم از زیر نگاه­های کَجَکی شما شانه خالی کنم.

این بیت را تاکنون چند بار خوانده­اید؟ تا حالا از خودتان نپرسیدید صفت «موهوم» آخر چه صفتی است برای شراب؟ شاید هر یک از ما بود به جای این واژه می­گفت: شرابی خون­رنگ، شرابی چون لعل، شرابی بی­غش..

حالا اگر به شما بگویم «موهوم» صرفنظر از معنای لغوی­اش امر خیالی و وهمی، از منظر بصری تشکیل شده از دو واژه موهوم است چه؟ بگذارید بیشتر توضیح بدهم:

معنای «مو» را که می­دانید. همان انگور خودمان که اتفاقا حافظ از شرابش هم خیلی حرف زده است. حالا وقتی معانی «هوم» را در نظر می­آوریم حس شگفتی­مان به اوج می­رسد. «هوم» نوشابه و شرابی است مقدس که زرتشتیان در گذشته در زمان­هایی ویژه می­نوشیدند. می­توانید اینها را در هوم یشت و یسناهای اوستا پیگیری کنید

حالا بیت را باز بخوانید و به ایهام تناسب کشف شده دقت کنید:

می­کشیم از قدح لاله شرابی موهوم                چشم بد دور که بی باده و می مدهوشیم

 من که سرمست می­شوم از قدحِ شاارهای حافظ.

دکتر شمیسا می­گفت که مسلما حافظ اسم این نوشابه را هم نشنیده است. یادم نمی­رود چندین سال پیش را که به ایشان گفتم: استاد! بعید نیست حافظ اسم «هوم» و معنایش را شنیده باشد، با وجودی که از حضور زرتشتیان در فارس و سرزمینی که حافظ در آن می­زیسته اطلاع داریم؛ البته اگر حافظ را پهلوی­دان ندانیم و واژه «پهلوی» در بیت زیر را به پیروی از اساتید گوشه موسیقایی بدانیم:

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی                    می‌خواند دوش درس مقامات معنوی

تاملی کرد و نگاهی انداخت و با همان لحن باستانی و مطنطنش گفت: «پسر! علم یعنی همین! اینکه من یک چیز بگویم و تو بیایی و نقد کنی و ردش کنی. اینگونه علم تولید می­شود.»

حالا به نظر شما حافظ می­دانسته چه می­کند یا فکر می­کنید من پرت می­گویم؟ شاید دری به تخته­ای خورده است و دایما این اعجازها در اشعارش اتفاق افتاده­اند؟ی چه می داند؟

عجبا از این لسان الغیب که همیشه جا برای مکاشفه دارد!!! عجبا!!!!!!!

 

سید مهدی رضوی


نکاهی عجیب و غریب به دو بیت از حافظ

نکاهی عجیب و غریب به دو بیت از حافظ

نکاهی عجیب و غریب به دو بیت از حافظ

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها